شبهای مهتابی .....
  
 من آن گلبرگ مغرورم که می خشکد ز بی آبی ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردد...
 
دی 1386
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5 6 7
8 9 10 11 12 13 14
15 16 17 18 19 20 21
22 23 24 25 26 27 28
29 30          
 
آرشیو
 
شنبه 1 دی ماه سال 1386

 

چرا تو ارتباط با یه پسر همه می گن دختر مقصره ؟؟؟؟؟؟؟

چرا دختر ناپاک ؟؟؟؟؟؟؟؟

پس عشق اول و پاک یه دختر تو ۲۳ سالگی چی می شه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یعنی همه چی کشک !!!!

یعنی من یه دختر دم دستی و آشغالم !!!!!!!!!

 چقدر نیت آدم و کاراش با برداشتهای دیگران فرق می کنه !!!!!!!!

یعنی من یه دختر ...... خدای من ..... بیچاره مامان و بابام ........

کاش تموم شه ..... دیگه حالم به هم می خوره ...... از خودم ..... از همه ........


 
سه شنبه 20 آذر ماه سال 1386

 

محمد به من حسی نداشته . نداره و نخواهد داشت .

محمد منو دوست نداشته . نداره و نخواهد داشت .

فریبا تو تمام این مدت دچار توهم فانتزی بودی و خودت خبر نداشتی . ایییینننننه ........

ok


 
شنبه 19 آبان ماه سال 1386

دوست داشتن برتر از عشق

… آتشهایی که می پزند، آتشهایی که می سازند ؛آتشهای سرد، خنک کننده ،خوب، پاک، روشن،نامرئی، . .. نیرو آن آتش عشق در خدا !! چه کسی به این پی برده است ؟ آتش عشق در روح خدا ، آتشی که همه هستی تجلی آن است ،آتش گرم نیست ،داغ نیست .چرا؟ نیازمندی در آن نیست ،تلاطم در آن نیست، نا استواری ، شک، تزلزل ،

تردید ،نوسان ، وسواس،اظطراب ... نگرانی ،در آن نیست، اما آتش است ،آتشین تر از همه آتشها .آتشی که پرتو یک زبانه اش آفرینش است، سایه اش آسمان است،جلوه اش کائنات است،گرده خاکستر نازک و اندکش کهکشانها است... چه می گوییم ؟!!!

این آتش عشق در خدا !یعنی چه؟آتش عشق که این جوری نیست ..... پس این آتش دوست داشتن است. آری.

آتش دوست داشتن است،عجب ! ؟ منهم مثل همه عارف ها و شاعرها حرف میزدم.آتش عشق !؟ آنهم در خدا !؟

نه ، آتش دوست داشتن است که داغ نیست ، سرد نیست، حرارت ندارد؛ چرا؟ که نیازمندی ندارد؛ که غرض ندارد؛ که رسیدن ندارد،که یافتن ندارد،که گم کردن ندارد ، که به دست آوردن ندارد ،که بکار آمدن و بدرد خوردن ندارد...

دکتر علی شریعتی


 
دوشنبه 2 مهر ماه سال 1386

 
جمعه 16 شهریور ماه سال 1386

 

خدایا دوستتت دارم ......... شکرت خداجون ................ ممنونم ................

خیلی خوشحالم ..........


 
جمعه 2 شهریور ماه سال 1386

 
جمعه 19 مرداد ماه سال 1386

از دل افروز ترین روز جهان،

خاطره ای با من هست.

به شما ارزانی :

 

سحری بود و هنوز،

گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود .

گل یاس،

عشق در جان هوا ریخته بود .

من به دیدار سحر می رفتم

نفسم با نفس یاس درآمیخته بود .

***

می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : (( های !

 بسرای ای دل شیدا، بسرای .

این دل افروزترین روز جهان را بنگر !

تو دلاویز ترین شعر جهان را بسرای !

 

آسمان، یاس، سحر، ماه، نسیم،

روح درجسم جهان ریخته اند،

شور و شوق تو برانگیخته اند،

تو هم ای مرغک تنها، بسرای !

 

همه درهای رهائی بسته ست،

تا گشائی به نسیم سخنی، پنجرهای را، بسرای !

بسرای ... ))

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می رفتم !

***

در افق، پشت سرا پرده نور

باغ های گل سرخ،

شاخه گسترده به مهر،

غنچه آورده به ناز،

دم به دم از نفس باد سحر؛

غنچه ها می شد باز .

 

غنچه ها می رسد باز،

باغ های گل سرخ،

باغ های گل سرخ،

یک گل سرخ درشت از دل دریا برخاست !
چون گل افشانی لبخند تو،

در لحظه شیرین شکفتن !

خورشید !

چه فروغی به جهان می بخشید !

چه شکوهی ... !

همه عالم به تماشا برخاست !

 

من به دنبال دلاویزترین شعر جهان می گشتم !

***

دو کبوتر در اوج،

بال در بال گذر می کردند .

 

دو صنوبر در باغ،

سر فرا گوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند .

مرغ دریائی، با جفت خود، از ساحل دور

رو نهادند به دروازه نور ...

 

چمن خاطر من نیز ز جان مایه عشق،

در سرا پرده دل

غنچه ای می پرورد،

- هدیه ای می آورد -

برگ هایش کم کم باز شدند !

برگ ها باز شدند :

ـ « ... یافتم ! یافتم ! آن نکته که می خواستمش !

با شکوفائی خورشید و ،

گل افشانی لبخند تو،

آراستمش !

تار و پودش را از خوبی و مهر،

خوشتر از تافته یاس و سحربافته ام :

(( دوستت دارم )) را

من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام !

***

 این گل سرخ من است !

دامنی پر کن ازین گل که دهی هدیه به خلق،

که بری خانه دشمن !

که فشانی بر دوست !

راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست !

 

در دل مردم عالم، به خدا،

نور خواهد پاشید،

روح خواهد بخشید . »

 

تو هم، ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو !

این دلاویزترین حرف جهان را، همه وقت،

نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو !

« دوستم داری » ؟ را از من بسیار بپرس !

« دوستت دارم » را با من بسیار بگو !

***

 


 
دوشنبه 1 مرداد ماه سال 1386

 
جمعه 1 تیر ماه سال 1386

 


 
سه شنبه 15 خرداد ماه سال 1386

 

آه ای سنگ صبور

کاشکی در دل من صبر تو بود

کاش می شد که تحمل کنم این مردم را

زندگی چیست مگر؟

زندگی زندانست

و در آن

زنده بودن بی عشق بی شوق

زنده بودن تهی از شور حیات

خیمه شب بازی بس مسخره ایست

در دل یک زندان

آه بازیچه شدن

چه غم جانکاهیست...


 
جمعه 11 خرداد ماه سال 1386

 

محمد دیشب خیلی جات خالی بود ..........

خیلی خوب بود . خوش گذشت ولی اگه بودی حتما خیلی بهتر بود .......

محمد ......................

.......................

.............


 
جمعه 11 خرداد ماه سال 1386

حرفها دارم با خود، نه برای خود!
از شب و باران و بوسه
از بهت گل در پرپر شدن به دست باد
از آزادی قناری در قفس
از تنهایی و بی کسی فراموش شده باغ
از این شادی، یگانگی، همدلی و همراهی
از حدیث غریب دوست داشتن
از زندگی با مرگ
از جنونی که مهار آن به دست ما نیست
از زندگی که سخت ساده است
از دور باید شد دور
از سکوت که اعتراف به گناهان ناکرده است
از عشق که همیشه عشق معنی می شود
نمی فهمم...
عجیبه...
عجیب


 
سه شنبه 8 خرداد ماه سال 1386

 

محمد ..........


 
پنجشنبه 20 اردیبهشت ماه سال 1386

 

من از ریاضیات تنها همین رو می دونم.....!!!!

من ـ  تو = ۰   

 


 
شنبه 15 اردیبهشت ماه سال 1386

 

ای خدا ......

فکر نمی کنم هیچ کس به اندازه ی امروز من  ....

محمد داشتم دق می کردم .... یعنی تو این مدت هیچ کدوم از sms های من بهت نرسیده ..... باورم نمی شه .....

دیروز تازه این پیغام دریافت sms رو فعال کرده بودم .... امروز از صبح ۲۰ بار بیشتر sms زدم تا تولدت و تبریک بگم .... ولی هیچ کدوم نمی رسید .... یعنی هیچ کدوم از sms های من تو این چند ماه بهت نرسیده .... محمد تنها دل خوشیه من همین بود ... که فقط وقتی sms می دم تو اون موقع داری می خونی ...  ولی ......

حالا من باید چیکار کنم .....

محمد جونم ..... دلم داره میترکه .... کی میای ..... بییییییییییییییییییییییییااااااااااااااااااا

خدایا ............


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 15158


Powered by BlogSky.com